تبلیغات


شاد باش - مطالب خاطرات

خاطره ی 3 (سفر آقای روحانی به مشهد)

دوشنبه 27 خرداد 1392 10:08 ب.ظنویسنده : بنده خدا

 
این دفعه میخوام بگم براتون از زمان تبلیغات کاندیدا های ریاست جمهوری زمانی که آقای روحانی اومد مشهد درست در تاریخ چهارشنبه 21 خرداد خرداد بود که ایشان به مشهد سفر کردند حدود 30000 نفر در سالن و 40000 نفر از دم فرودگاه تا دم سالن شهید بهشتی صف کشیده بودند قرار سالن طبق گفته ها از ساعت 5 پر شده بود ولی آقای روحانی به علت ترافیک و شور مردم ساعت هفت و خورده ای بود که رسیده بودند ما ساعت شش و نیم رسیدیم اونجا و دیدم چه جمعیتیه اونجا از دم در که می خواستیم بریم تو دو نکته واسم خیلی جالب بود اول این که مجریه (که بعدا فهمیدیم رضا رشیدپوره) هی میگفت لطفا شعار های هنجار شکنن ندین و دوم این که مردم با کله از سالن خارج می شدند خیس خیس بودند آقا بین انبوه جمعین ما رفتیم تو راهرو که بریم تو سالن آقا چشتون روز بد نبینه انگار رفتی تو سونای بخار دمای هوا حدود 50 درجه ای بود خدایی. رفتیم تو مردم داشتن شعار میدادن بعضی از شعار ها رو آقای رشید پور میگفت بگن برای مثال: درود بر هاشمی درود بر روحانی یا دکتر کلیدو رو کن دنیا رو زیر و رو کن یک شعار ثابت که خود مردم میدادن ( البته تا اونجایی که ما بودیم ) این بود که کامل نگم بهتره:یاحسین.......
همه ی مردم خیس عرق بودن دست اونایی که اسپری زدن درد نکنه که بعضی ها که نزده بودند ( از جمله خودم ) یک بویی میدادیم خدایی دما خیلی بالا بود و همه داشتن آب پز میشدن و من هم هر ثانیه وضعیتم رو به وخامت می رفت.


ادامه مطلب
آخرین ویرایش: شنبه 8 تیر 1392 08:49 ب.ظ

 

خاطره ی 2

یکشنبه 26 خرداد 1392 12:19 ق.ظنویسنده : بنده خدا

 
خوب می خوام یه چند تایی از خاطرات مدرسه ام رو بگم که میدونم ازش بدزارین ولی چون خاطراتش آخر خنده بود نتونستم خودم را نگه دارم خوب راستش امروز که پنج شنبه بود بعد از اون نمره های درخشانی ( از آخر ) در دروس ادبیات و کاروفناوری و هدیه ها گرفتم رفتم مدرسه راستشو بخوای اونقدرا گند نزده بودم چون که بالاخره بازم جزو نمره های اول بودم. ادامه مطلب
آخرین ویرایش: شنبه 8 تیر 1392 08:49 ب.ظ

 

خاطره ی 1

جمعه 24 خرداد 1392 10:47 ب.ظنویسنده : بنده خدا

 
نمی دونم چرا هر روز که می خواب بری مدرسه دنیا برات قیامت می شه اما همین روز آخری از مدرسه رفتن خوشت میاد.از همه چی که بگذریم این روز آخریم رفتیمو تموم شد خدا رو شکر!!! ولی می دونم الافی ها شروع شده بعد از این چند روز که گذشت احساس کردم تو خونه بیکارم و هر روز به روال روز گذشته پیش می ره و همین هم بدبختی میاره آخرشم نمی دونم چه کار کنم یکم بهتر بشه رفتم زنگ زدم به چند تا از رفقا بریم یه فوتبالی بزنیم اصلا هم حواسم نبود اون روز تعطیله ادامه مطلب
آخرین ویرایش: شنبه 8 تیر 1392 08:50 ب.ظ

 

 

قالب وبلاگ

مترجم سایت

Mose Code

كد ماوس

خطاطی نستعلیق آنلاین

آپلود عكس

آپلود عكس

مشاهده صفحه